عبد المحمد آيتى

177

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

نوروز بيك به اسلام گرويده بود . چون ارغون خان ، بوقا جنكسانگ را با اتباعش از ميان برداشت ، نوروز بيك هم كه به دوستى با او متهم بود ، ياغى شد و به طرف بلاد شرقى تاخت و به هرجا كه رسيد غارت كرد . پس قصد حمله به اردوى شهزاده غازان كرد . شبى راه گم كرد به اردوى نقاى يرغوچى افتاد . در آن تاريكى ميان دو طرف جنگى سخت درگرفت [ 314 ] چون صبح شد معلوم شد كه نقاى يرغوچى كشته شده و بكنا نيز دستگير گشته است . نوروز تا حدود خرقان برفت و شهزاده كنشور را آنجا بنشاند و به نام او فرمان‌ها نوشت . شاهزاده غازان با آنكه هنوز خردسال بود براى سركوبى او لشكرى عظيم ترتيب داد و رايكان ( - رادكان ) طوس دو لشكر بهم رسيدند . چون نوروز ياراى مقاومت در خود نديد عقب نشست و به سيستان شد و از آنجا به راه بدخشان نزد شاهزاده قيدو رفت و اظهار صدق و بندگى كرد و مورد ملاطفت او قرار گرفت . قيدو فرمان داد تا يسور و لشكرى كه در ماوراء آب آمويه اقامت داشت در اطاعت او باشد و لشكر سيستان را نيز تحت نظر او قرار داد . رعب و وحشت نوروز آن‌چنان در دل‌ها راسخ شد كه اگر چارپائى هنگام آب خوردن رم مىكرد مىگفتند مگر صورت نوروز را در آب ديده است . نوروز سال ديگر با لشكرى گران عزم خراسان كرد . و حوالى طوس را بغارت داد و غنائم بسيار بدست آورد و مدتى در نيشابور ماند . شاهزاده غازان لشكرى به سردارى قتلغ شاه بيك و غازان بهادر و قتلغ تمور پسر تاوتاى بر سر او فرستاد . در طوس ميان دو سپاه جنگى درگرفت و دو لشكر درهم آميختند . در حين نبرد غازان بهادر چماقى سخت بر نوروز زد . نوروز به نيروى دلاورى خود را نگاه داشت در اين‌حال سلاحدار اوقاريور « 1 » تيرى بر غازان بهادر زد ولى جوشن او مانع از آن شد كه آسيبى به وى رسد . نوروز سلاحدار خود را هفت چوب ياسا زد كه چرا وقتى ديدى جوشن پوشيده تير بر اسبش نزدى تا پياده ماند و از معركه جان بدر نبرد . پس نوروز بازگشت و به سيستان رفت و شبورغان و ديگر قصبات را آباد كرد و اهالى را به كشاورزى وادار نمود و باندك زمان غلات ارزان شد چنان كه يك خروار گندم را به چهار درم سيم مىفروختند . همه از شهرى و

--> ( 1 ) - چ : قاريورا